تبليغاتX
سینماسینماست
بهترین فیلم های ایرانی و خارجی
 ما فرشته نیستیم We're No Angels
ما فرشته نیستیم                              We're No Angels 

             

فیلم مافرشته نیستیم با بازی رابرت دنیرو و شان پن و دمی مور رو امروز دیدم. یه فیلم کمدی به کارگردانی نیل جوردن که درسال ۱۹۸۹ساخته شده واز نکات جالب آن شباهت بسیار زیادش با فیلم مارمولک کمال تبریزی است. فیلم در مورد دو دوست خلافکار است که طی اتفاقاتی از زندان فرار کرده و برای خروج از امریکا وارد یک دهکده مرزی در مرز کانادا می شوند .آنها خود را کشیش معرفی کرده و در دهکده کشیشهای کلیسا که منتظر دو کشیش معروف هستند آنها را اشتباه میگیرند و این سر آغاز اتفاقاتی است که شباهت بسیار نزدیکی با فیلم مارمولک دارد و باعث میشود که هر دوآنها دچار تحول گشته و به قول معروف به راه راست هدایت شوند.دیدن این فیلم علاوه بر تم داستانی آن که توسط نویسندگان فیلم مارمولک قرار گرفته است از یک خصوصیت دیگر نیز استفاده کرده و آن بازی عالی رابرت دنیرو و شان پن در این فیلم است.

کارگردان:نیل جوردن  .تهیه کنندگان :فرد سی کاروسو -رابرت دنیرو -آرت لینسون .فیلم نامه :دیوید مامت بازیگران :رابرت دنیرو -شان پن - دمی مور- هویت آکستون.

*شاید یک مدت به دلیل امتحانات پایان ترم نرسم به وبلاگ دوستان سری بزنم .

*انگار تقدیر ما هم نمی خواد از دواندن من به دنبال خودش دست برداره بعد از اینکه دو سال در شهر آستارا زندگی کردم باید دوسال دیگه رو به لطف خدا در یک شهر دیگه سر کنم :سلام زنجان.

|+| نوشته شده توسط صالح کاظمی در جمعه بیست و دوم دی 1385  |
 عید غدیر مبارک
 

آنان که علی را خدا پندارند

                    

                  کفرش به کنار، عجب خدایی دارند.

 

|+| نوشته شده توسط صالح کاظمی در یکشنبه هفدهم دی 1385  |
 

کوکب سياه                                                  The Black Dahlia

كوكب سياه تازه ترين اثر برايان دي پالما سازنده فيلم هاي چون صورت زخمي و تسخيرناپذيران از هفته آخر شهريور امسال در سينماهاي امريكا به نمايش درآمد اين فيلم نوآر چندان مورد توجه منتقدان واقع نشده ومتهم به اغراق و زياده روي در سبك فيلم هاي نوآر شده است ولي در هر حال من كه از ديدن فيلم لذت بردم .هرچند نتوان آن را جزو بهترين فيلم ها در سبك نوآر به حساب آورد ولي نمي توان از تجربه كاري دي پالما به اين راحتي گذشت . فيلم از روي نوول كوكب سياه كه براساس يك ماجراي جنايي واقعي توسط جيمز الروي ،كه داستان هاي ديگرش دستمايه ساخت فيلمهاي هفت و محرمان لس آنجلس قرار گرفت ، نوشته شده و گفته ميشود كه قراربوده كوكب سياه رو هم ديويد فينچر به فيلم برگردونه كه اين امر ميسر نشده و دي پالما به سراغ آن رفته است.داستان فيلم در مورد مامور پليسي به نام باكي است كه قبلا بوكسور بوده و بايكي از حريفانش به نام لي در اداره پليس همكار ميشود و رابطه دوستي بين آنها شكل ميگيرد،لي با دختري به نام كي ليك زندگي ميكند .آنها مامور ميشوند در مورد پرونده ي قتل اليزابت شورت معروف به كوكب سياه بازيگر فيلم هاي سكسي كه به طرز فجيعي به قتل رسيده است تحقيق كنند .در ادامه ماجرا درگيري  با بابي دوويل به خاطر مسايل گذشته او وكي صورت ميگيرد که منجر به كشته شدن لي توسط فرد ناشناسي مي گردد و ماجرا وارد فاز جديدي ميشود.همه شخصيت هاي فيلم داراي پيچيدگي خاصي هستند كه اين باعث انتقاد منتقدان از زياده روي دي پالما شده است.

-كارگردان :برايان دي پالما .بازيگران :جاش هارتنت،آرون اكهارت،اسكارلت يوهانسون ،هيلاري سوانك ،ميا كرشنر.

|+| نوشته شده توسط صالح کاظمی در چهارشنبه سیزدهم دی 1385  |
 بازي يلدا

بايد شروع كنم ،بازي يلدا رو ميگم كه توسط دوست خوبم الهام به اون دعوت شدم.يك مهماني مجازي كه توش هركدام از دوستان بايد به پنج چيز اعتراف كنند و اين اعترافات برميگرده به يك چيز ،صداقت...

براي اطلاعات بيشتر ميتونيد به وبلاگ رضا وليزاده مراجعه كنيد

خوب مثل اينكه بايد پنج نفر از دوستانم رو به اين بازي دعوت كنم و ميخوام همين جا اولين اعترافم رو بكنم و اونم اينه كه من دوستان چندان زيادي ندارم به همين دليل براي اين كار از دوستان وبلاگ نويسم كه به وبلاگها شون سر ميزنم استفاده ميكنم:

مريم ،فاطي، محمود،سرپيكوو مجتبي

وحالارسيدم به قسمت سخت بازي يعني اعتراف:

1-ميخوام براي شروع از دوران مدرسه شروع كنم، من براي درس نخوندن زياد از مادرم كتك خوردم بگذاريد يه خاطره از كلاس اول دبستانم براتون تعريف كنم ،يه روز از روزاي خوب سال 69يا 70 من بدون آمادگي قبلي به كلاس رفتم و معلم كلاس اولمون ازما ديكته كلاسي گرفت ،واي كه چه حالي داشتيم وقتي ديكته كلاسي قرار بود گرفته بشه كيف هاروميز وبين همكلاسي ها قرارميگرفت تا ازروي هم تقلب نكنند،يادش بخير،داشتم ميگفتم ديكته گرفته شد و همون موقع خانم فاني ، معلم كلاس اولم (هرجا هست خدا حفظش كنه)،شروع كرد به تصحيح ديكته ها و من هم دچار اضطراب شده بودم تا اينكه نمرات اعلام شد من شده بودم 8 و اين چيزي بود كه من رو براي يك كتك مفصل آماده ميكرد و همين باعث شد كه من در كلاس شروع به گريه كنم خانم فاني كه متعجب شده بود اومد و گفت چي شده؟و من با گريه تعريف كردم كه اگر اين نمره رو به مادرم نشون بدم تنبيه خواهم شد وبا صحبت خانم فاني با مادرم اون دفعه از كتك رها شدم؛

2-اعتراف ميكنم كه يكي از آرزوهاي محالم این بوده كه ميتونستم شكوه ايران رو تو دوره هخامنشيان ببينم نميدونم رمان هاي آريان نژاد رو خوندين يا نه ولي هميشه دوست داشتم در يكي از اون دوران با عظمت زندگي ميكردم؛

3-اعتراف ميكنم با وجود24 سال سن احساس بزرگ شدن نمي كنم وهنوز هم كودكي درونم پررنگه ودارم با اميال كودكيم زندگي ميكنم.

4-اعتراف ميكنم كه چندان از بودن در اين دنيا راضي نيستم ...نه اينكه از دنيا و ديگران ناراضي باشم من از خودم بيزارم...

5-اعتراف ميكنم كه با وجود خانواده و تعداد معدودي دوست خيلي زياد احساس تنهايي ميكنم.

|+| نوشته شده توسط صالح کاظمی در یکشنبه دهم دی 1385  |
 
 
بالا